ترجمه "attendant" به فارسی
ملازم, پرستار, همراه بهترین ترجمه های "attendant" به فارسی هستند.
attendant
adjective
noun
دستور زبان
One who attends; one who works with or watches something. [..]
-
ملازم
attended on each side by persons of prime quality.
از هر طرف جمعی از اعیان طراز اول ملازم خدمت او بودند.
-
پرستار
nounThe attendant did as she was told
پرستار تمام این دستورات را اجرا کرد
-
همراه
nounFollowing as a consequence.
The empress, and young princes of the blood of both sexes, attended by many ladies.
ملکه و شاهزادگان جوان چه پسر و چه دختر همراه بسیاری از بانوان آمدند.
-
ترجمه های کمتر
- پیشخدمت
- متصدی
- کارمند
- مواظب
- حاضر
- همایند
- ملتزم
- تیمارگر
- منتج
- ضمنی
- تابع
- مربوطه
- وابسته
- پیوسته
- در جلسه
- رسیدگی کننده
- متعلق (متعلقات)
- ملاقات کننده
- من تبع
- نتیجه بخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " attendant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "attendant" با ترجمه به فارسی
-
حضور و غیاب کردن
-
ملتزمین
-
بودن در · تیمار · حضور · حضور و غیاب · حضوریابی · خدمت · رسیدگی · پرستاری
-
زمان حضور
-
با مراقب · توجه شد · رسیدگی کرد
-
شنونده · مامور رسیدگی · مستمع · ملاقات کننده · گوش دهنده
-
(در مدارس) ناظم · سرپرست حضور و غیاب شاگردان
-
دفتر حضور و غیاب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن