ترجمه "attending" به فارسی
توجه کردن, دقت کردن, مواضبط کردن بهترین ترجمه های "attending" به فارسی هستند.
attending
adjective
noun
verb
دستور زبان
(US) A physician on the staff of a hospital, especially the principal one that supervises a patient's care. [..]
-
توجه کردن
verbI wish I had attended to it
کاش توجه کرده بودم...
-
دقت کردن
Verb -
مواضبط کردن
-
گوش دادن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " attending " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "attending" با ترجمه به فارسی
-
حضور و غیاب کردن
-
ملتزمین
-
بودن در · تیمار · حضور · حضور و غیاب · حضوریابی · خدمت · رسیدگی · پرستاری
-
زمان حضور
-
با مراقب · توجه شد · رسیدگی کرد
-
شنونده · مامور رسیدگی · مستمع · ملاقات کننده · گوش دهنده
-
(در مدارس) ناظم · سرپرست حضور و غیاب شاگردان
-
دفتر حضور و غیاب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن