ترجمه "awakeing" به فارسی
از خواب برخاستن, بیدار شدن, بیدار کردن بهترین ترجمه های "awakeing" به فارسی هستند.
awakeing
-
از خواب برخاستن
-
بیدار شدن
verbthe parties thereunto sat down to wait, with some impatience, until Oliver should awake.
جملگی با بیصبری تمام در انتظار بیدار شدن اولیور ماندند.
-
بیدار کردن
verbI shook Hassan awake and asked him if he wanted to hear a story.
حسن را بیدار کردم و گفتم دلش میخواهد داستانی بشنود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " awakeing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "awakeing" با ترجمه به فارسی
-
(از خواب غفلت) بیدار کردن · (به کار و فعالیت) واداشتن · آگاه · آگاه کردن یا بودن · انگیختن · به یاد آوردن · بيدارى · بیدار · بیدار شدن · بیدار ماندن · بیدار کردن · مواظب · هشیار · هشیار کردن یا شدن · واقف
-
آگاهانه · مواظب · هشیار · هشیارانه · کاملا بیدار · گوش به زنگ
-
(از خواب غفلت) بیدار کردن · (به کار و فعالیت) واداشتن · آگاه · آگاه کردن یا بودن · انگیختن · به یاد آوردن · بيدارى · بیدار · بیدار شدن · بیدار ماندن · بیدار کردن · مواظب · هشیار · هشیار کردن یا شدن · واقف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن