ترجمه "barren" به فارسی
نازا, سترون, بی حاصل بهترین ترجمه های "barren" به فارسی هستند.
barren
adjective
noun
دستور زبان
(not comparable) unable to bear children; sterile [..]
-
نازا
Makes her even more desirable shows she ain't barren.
اینجوری ارزشش هنوزم بالاتر میره چون نشون میزه نازا نیست
-
سترون
adjective -
بی حاصل
adjectivebut most un French cosmopolitanism, in reality a mere barren indifferentism posing as intellectual superiority.
اما اساسا غیر فرانسوی پدید آورده بود که در حقیقت چیزی بیش از بی اعتنایی ای بی حاصل و خنثی نبود.
-
ترجمه های کمتر
- لم یزرع
- بایر
- عقیم
- خالی
- تهی
- ویران
- نابرومند
- برهوت
- حزین
- لوت
- (جانورشناسی - گیاه شناسی) دیرزا (حیوان یا گیاهی که به موقع بارور نمی شود)
- بی آب و علف
- بی بار
- بی ثمر
- بی فایده
- خسته کننده
- زمین بایر
- ملالت آور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " barren " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "barren"
عباراتی شبیه به "barren" با ترجمه به فارسی
-
بیحاصلی · خشکی · نازایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن