ترجمه "bereaved" به فارسی
داغدیده, محروم بهترین ترجمه های "bereaved" به فارسی هستند.
bereaved
adjective
verb
noun
دستور زبان
having suffered the death of a loved one [..]
-
داغدیده
adjectiveYou could invite a bereaved person to a simple meal or to go for a walk.
همچنین میتوانیم همسر داغدیده را به صرف غذایی ساده یا به پیادهروی دعوت کنیم.
-
محروم
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bereaved " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bereaved" با ترجمه به فارسی
-
(امروزه بیشتر به صورت bereft به کار می رود) محروم کردن · بی بهره کردن · سوگوار کردن · لخت کردن · ماتم زده کردن · محروم کردن
-
داغدیدگی · سوگ · سوگواری · عزا · عزاداری · فقدان · محرومیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن