ترجمه "bereavement" به فارسی

محرومیت, سوگ, سوگواری بهترین ترجمه های "bereavement" به فارسی هستند.

bereavement noun دستور زبان

The state of being bereaved; deprivation; especially the loss of a relative by death [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محرومیت

    noun

    I could yet spare him the bitter pang of bereavement.

    هنوز هم میتوانستم او را از رنج جانکاه محرومیت نجات دهم.

  • سوگ

    noun

    2 We also experience illness, bereavement, and other trials.

    ۲ سوای اینها، مجبوریم با بیماری، سوگ عزیزان ازدسترفته و آزمایشهای گوناگون نیز بسازیم.

  • سوگواری

    noun

    Indeed, because women are three times more likely to be widowed than are men, bereavement of one’s spouse has been called a “female phenomenon.”

    از آنجایی که تعداد زنان بیوه سه برابر مردان بیوه است بسیاری تصوّر میکنند که ماتم و سوگواری برای همسر ازدسترفته مختص زنان است.

  • ترجمه های کمتر

    • داغدیدگی
    • فقدان
    • عزاداری
    • عزا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bereavement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bereavement" با ترجمه به فارسی

  • (امروزه بیشتر به صورت bereft به کار می رود) محروم کردن · بی بهره کردن · سوگوار کردن · لخت کردن · ماتم زده کردن · محروم کردن
  • داغدیده · محروم
  • داغدیده · محروم
اضافه کردن

ترجمه های "bereavement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه