ترجمه "bereft" به فارسی

داغدیده, محروم بهترین ترجمه های "bereft" به فارسی هستند.

bereft adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of bereave. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • داغدیده

    adjective
  • محروم

    adjective

    Nardin has spent a decade in prison, bereft of his favorite obsession.

    ناردن يه دهه تو زندان بوده محروم از دنبال کردن علاقه هاش

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bereft " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bereft" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه