ترجمه "blast" به فارسی

انفجار, باد, تند باد بهترین ترجمه های "blast" به فارسی هستند.

blast verb noun interjection دستور زبان

A forcible stream of air from an orifice, as from a bellows, the mouth, etc. Hence: The continuous blowing to which one charge of ore or metal is subjected in a furnace; as, to melt so many tons of iron at a blast. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انفجار

    noun

    We'd have to get men to the blast site, retrieve soil samples and blast debris.

    بايد افرادي رو به محل انفجار بفرستيم ، تا از خاک و آوار نمونه برداري کنن.

  • باد

    noun

    What's blasted my reputation more than anything here was that cursed goose, he said, turning again to Ilusha.

    سپس به ایلیوشا روی آورد و گفت: آنچه مخصوصا حیثیت مرا بر باد داد این غاز ملعون بود.

  • تند باد

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دمش
    • نفیر
    • ذره
    • جرثومه
    • مزمزه
    • ترکاندن، پکاندن
    • ترکیدن
    • دمیدن
    • جوانه
    • ترکش
    • تمایل
    • (امریکا - خودمانی) محکم چوگان زدن (در بیس بال)
    • (با انفجار) کندن
    • آفت زده کردن
    • اثر ناگهانی و زیانبار (آفت گیاهی
    • انتقاد شدید و ناگهانی
    • بافریاد گفتن
    • بمب یا دینامیت)
    • تنده [epiblast]
    • توپ را محکم زدن
    • جار زدن
    • جریان شدید و ناگهانی باد (در اثر انفجار یا زدن شیپور و غیره)
    • صدای بلند و گوشخراش کردن
    • صدای وزش (باد یا جریان گاز در لوله یا هوا در شیپور)
    • صدمه زدن
    • ضربه ی محکم (با چوگان)
    • منفجر شدن
    • نکوهش شدید
    • وزش شدید و یکنواخت هوا (مثلا در کوره های بلند ذوب فلز)
    • پسوند: شکوفه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blast " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

BLAST
+ اضافه کردن

"BLAST" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BLAST در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "blast"

عباراتی شبیه به "blast" با ترجمه به فارسی

  • ، تباه شدهفاسد، فاسد شده، خراب شده، پژمرده، چروکیده · آفت زده · بی برگ · تباه · ترکیده · سر در گم · لعنتی · ملعون · نابود · پژمرده
  • پُف، نفخه، فوت
  • بلاستها (گياهان)
  • (فلزکاری) کوره ی دمشی · کوره بلند · کوره ذوب آهن · کوره ی بلند
  • خانمان برانداز
  • بادزدگی · بلاستها
  • ، تباه شدهفاسد، فاسد شده، خراب شده، پژمرده، چروکیده · آفت زده · بی برگ · تباه · ترکیده · سر در گم · لعنتی · ملعون · نابود · پژمرده
اضافه کردن

ترجمه های "blast" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه