ترجمه "blinded" به فارسی
تاریک شد, کور شد, کور کرد بهترین ترجمه های "blinded" به فارسی هستند.
blinded
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of blind. [..]
-
تاریک شد
-
کور شد
Morning found me nearly snow blind, but glad and vigorous.
صبح که بیدار شدم تقریبابرف کور شده، اما خوشحال و سرشار از انرژی بودم.
-
کور کرد
He is blinded by hatred, intent on war.
دشمني و قصد جنگيدن ، اونو کور کرده.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blinded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "blinded" با ترجمه به فارسی
-
گیرنده کپی پنهان
-
بوف کور
-
آزمایش کور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن