ترجمه "blinding" به فارسی
خیره کننده, درخشان, درخشنده بهترین ترجمه های "blinding" به فارسی هستند.
blinding
adjective
noun
verb
adverb
دستور زبان
(neologism) To an extreme degree; blindingly. [..]
-
خیره کننده
adjectiveSuddenly there's a gasp as a dazzling light fills the auditorium, nearly blinding me.
بالاخره نوری خیره کننده در سالن پخش شد که تقریبا مرا کور کرد.
-
درخشان
adjective -
درخشنده
adjective
-
ترجمه های کمتر
- دریده
- مشتعل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blinding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "blinding" با ترجمه به فارسی
-
گیرنده کپی پنهان
-
بوف کور
-
آزمایش کور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن