ترجمه "bodies" به فارسی

اجسام, اندام ها, بدن ها بهترین ترجمه های "bodies" به فارسی هستند.

bodies noun

Plural form of body. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجسام

    Their apprehensions arise from several changes they dread in the celestial bodies:

    بیم آنان به سبب تغییراتی است که میترسند در اجسام فلکی رخ دهد.

  • اندام ها

  • بدن ها

    They are using it to power their ships, their machinery possibly their own bodies.

    مرکز فرمانده شونه که ميتونه بدن ها شون رو کنترل کنه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bodies " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bodies" با ترجمه به فارسی

  • توده لخم بدن · محتواي لخم
  • (هاکی) تنه زدن (با شانه یا کپل) به دارنده ی توپ (puck)
  • (اتومبیل و کامیون وغیره) بدنه · (حقوق) انسان یا چیزی که دارای شخصیت حقوقی باشد · (عامیانه) انسان · اتاق · استحکام · اندام · اکثریت · باربند (هر چیز به جز شاسی) · بخش عمده ی هر چیز · بخشی از لباس که تنه را می پوشاند · بدن · بدنه ی کشتی و هواپیما · تن · تن مند کردن (بیشتر می گویند: embody) · تنه · تنه (بدون احتساب سر و دست و پا) · ثبات · جثه · جرم · جسد · جسم · جسم (در مقابل روح : spirit) · جسم دادن به · جسیم کردن · جمع · جنازه · دارای بدن کردن · دارای حقوق قانونی 4 · دسته · سازمان · سازگاری · شامل شدن · شخص · شخصیت دادن به · ضخامت 3 · غلظت · كالبد · لاش · لاشه · لش · متن · متن اصلی (سوای مقدمه و عنوان و غیره) 0 · مزه ی قوی و خوشایند 2 · مقدار · نهاد · هرچیزی که دارای جسم باشد 1 · همبست · هیکل · پیکر · کالبد · کلفتی پارچه · گروه · گروهه
اضافه کردن

ترجمه های "bodies" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه