ترجمه "bodily" به فارسی
بدنی, جسمانی, جسمی بهترین ترجمه های "bodily" به فارسی هستند.
bodily
adjective
adverb
دستور زبان
Of, relating to, or concerning the body. [..]
-
بدنی
adjectivehe probably but felt the agonizing bodily laceration, but nothing more.
که ساقش را از او برید شاید فقط شکاف بدنی جانکاه را حس کرده بود و بس.
-
جسمانی
adjectiveShe was afraid of pain, of bodily harm, of sharp words, of facing anger, and witnessing violence.
از درد و آسیب جسمانی میترسید از کلمات تند از رویارویی با خشم یا مشاهده خشونت.
-
جسمی
adjectiveShe's denied basic privacy and bodily autonomy
اون از حریم اولیهی خصوصی و استقلال جسمی محروم میشه
-
ترجمه های کمتر
- یکجا
- شخصا
- عملا
- کلا
- واقعا
- جسمانی (در مقابل روحانی یا روانی : spiritual یا mental )
- دارای ماده
- در یک وهله
- وابسته به بدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bodily " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bodily" با ترجمه به فارسی
-
قدرت بدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن