ترجمه "breakable" به فارسی
شکننده, شکستنی, زود شکن بهترین ترجمه های "breakable" به فارسی هستند.
breakable
adjective
noun
دستور زبان
Fragile [..]
-
شکننده
adjectiveYou can feel that noose tighten around that breakable little neck.
ميتوني اون حلقه ي طنابي که دور گردن باريک شکننده سفت ميشه رو حس کني
-
شکستنی
adjective nounbecause in a few hours he had destroyed every breakable object that passed through his hands.
زیرا در طی چند روز اقامت اولیهاش هر چیز شکستنی که به دستاش میرسید، خرد میکرد.
-
زود شکن
-
ترجمه های کمتر
- ظرف شکننده
- نقض شدنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " breakable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "breakable" با ترجمه به فارسی
-
ظریفی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن