ترجمه "chum" به فارسی

دوست, رفیق, صمیمی بهترین ترجمه های "chum" به فارسی هستند.

chum verb noun دستور زبان

A friend; a pal. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوست

    noun

    I had it from a party who was an old chum of Bulstrode's.

    یارویی که از دوستان قدیمی بولست رود بود جریان را برایم تعریف کرد.

  • رفیق

    noun

    And there aren't enough diamonds to go around, chum.

    و رفیق، این را بدان که این اطراف الماس کافی برای این عده وجود ندارد.

  • صمیمی

    noun

    The latter chummed with Norman, throwing Arthur and Martin into company with Ruth, for which Martin was duly grateful.

    این جوانک دوست صمیمی نورمن بود و مصاحبت آرتور و روت را به مارتین سپرده بود و مارتین هم از این بابت حقاً سپاسگزار بود.

  • ترجمه های کمتر

    • (برای جلب ماهی)ریزه ماهی به آب ریختن
    • (در اصل) هم اتاق
    • (ماهی و جانوران نرم تن که ماهیگیران خرد می کنند و بر آب می پاشند تا ماهی های بزرگتر جلب شوند) چوم
    • خیلی گرم گرفتن با
    • دوست جون جونی
    • دوست صمیمی
    • دوست صمیمی بودن (معمولا با: up)
    • شخص تابع
    • شخص وابسته
    • هم اتاق شدن یا بودن
    • هم اطاق
    • هم خوابگاه
    • هم قران
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chum " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "chum" با ترجمه به فارسی

  • رفیق شدن
  • (جانورشناسی) ماهی آزاد شمال اقیانوس ساکن (Oncorhynchus keta) · اونکورنکوس کتا · ساکه · صمیمی · ماهي آزاد طعمه
اضافه کردن

ترجمه های "chum" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه