ترجمه "chunk" به فارسی

قطعه, شقه, لخته بهترین ترجمه های "chunk" به فارسی هستند.

chunk verb noun دستور زبان

A part of something that has been separated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطعه

    A big chunk of rock jutting out of the ground

    قطعه بزرگی که از تخته سنگی درون زمین درآورده باشند.

  • شقه

    Some of the bodies have chunks ripped out of them or limbs torn loose.

    بعضی از جسدها را شقه کرده یا دست و پایشان را قطع کردهاند.

  • لخته

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • قلمبه
    • تنومند
    • قطره
    • انبوه
    • خاک
    • (در مورد گوشت و چوب و قند و غیره) تکه
    • بریده (اگر کوتاه و کلفت باشد)
    • حیوان گردن کلفت (به ویژه اسب)
    • ذره کوچک
    • سهم عمده
    • ضربه سنگین
    • قطعه ی بزرگ
    • مقدار قابل توجه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chunk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "chunk"

اضافه کردن

ترجمه های "chunk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه