ترجمه "clamp" به فارسی
گیره, چفت, انبرک بهترین ترجمه های "clamp" به فارسی هستند.
clamp
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To modify a numeric value so it lies within a specific range. [..]
-
گیره
nountool
a metal clamp that's tightening up the vessel.
یک گیره ی فلزی کوچک که رگ را نگه میدارد.
-
چفت
I heard myself say before I could clamp a hand on my mouth.
پیش از آنکه حواسم باشد و در دهانم را چفت کنم، بیاختیار گفتم:
-
انبرک
now get the other get the other clamps and get the bullet
حالا اون يکي اون يکي انبرک را بردار و گلوله را بگير
-
ترجمه های کمتر
- گرفتن
- انبر
- گیرشگاه
- ضامن
- قید
- پرس
- بند
- (مکانیک) بست
- با بست (یا گیره یا قید و غیره) به هم فشردن
- صدای پا
- صدای پا ایجاد کردن
- محکم کردن
- محکم گرفتن یا گیر انداختن
- کرپ کرپ
- کرپ کرپ کردن
- گیره (ابزار)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clamp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Clamp
Clamp (manga artists)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Clamp" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Clamp در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "clamp"
عباراتی شبیه به "clamp" با ترجمه به فارسی
-
قوس اتصال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن