ترجمه "closure" به فارسی
بستار, خاتمه, بست بهترین ترجمه های "closure" به فارسی هستند.
closure
noun
verb
دستور زبان
An event or occurrence that signifies an ending. [..]
-
بستار
nouncomputing [..]
-
خاتمه
nounYou might not like what you hear, but you can get some closure and move on.
شايد شنيدنش برات زياد خوشايند نباشه اما ميتوني به اين سردرگميت خاتمه بدي
-
بست
Oh, uh, I also wanted to thank you for helping me find closure.
اوه ، من هم می خواستم با تشکر از شما برای کمک به من را پیدا بسته شدن.
-
ترجمه های کمتر
- تعطیل
- فرجام
- انسداد
- پایان
- گیرش
- انتها
- (آواشناسی) بندش
- (ریاضی) بستار
- (عمل) بستن
- بستار (ریاضی)
- تکمیل- خاتمه- رای کفایت مذاکرات
- در بستن
- کفایت مذاکرات
- گیره (سیم یا هر وسیله ای که روکش پلاستیکی نان و غیره را کیپ کند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " closure " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "closure" با ترجمه به فارسی
-
بستارها · سرپوشسازی · مهر و مومکردن
-
حصارهای مزرعه
-
قزن
-
خاتمه قرار داد · خاتمه قرارداد
-
خاتمه ی اجرا
-
گیوتین
-
خاتمه ی پروژه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن