ترجمه "clot" به فارسی

لخته, دلمه, دلمه شدن بهترین ترجمه های "clot" به فارسی هستند.

clot verb noun دستور زبان

A solidified mass of blood. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لخته

    noun

    Angio her brain before this clot straps on an explosive vest.

    مغزش رو براي يه لخته که يه کمربند انفجاري به خودش بسته باشه ، آنژيوگرافي کنيد.

  • دلمه

    noun
  • دلمه شدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • لخته شدن
    • هالو
    • بشلیدن
    • علقه
    • فسردن
    • ماسیدن
    • کلوخه
    • کلوخ
    • پخمه
    • بستن
    • (انگلیس - خودمانی) آدم احمق
    • بسته شدن
    • خون بسته
    • لخته خون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " clot " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "clot" با ترجمه به فارسی

  • انبسته · بسته · دلمه شده
  • آنزيم انعقاد شير · رنين · کیموزین
  • انعقاد خون · فيبرينوليز · لختهشدگي خون
  • انعقاد · لخته · لختگی
  • انعقاد · لخته · لختگی
  • انعقاد · لخته · لختگی
اضافه کردن

ترجمه های "clot" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه