ترجمه "cohere" به فارسی
دوسیدن, سازآمدن, (از نظر منطقی یا طبیعی)مربوط بودن بهترین ترجمه های "cohere" به فارسی هستند.
cohere
verb
دستور زبان
To stick together physically, by adhesion or figuratively by common purpose. [..]
-
دوسیدن
-
سازآمدن
-
(از نظر منطقی یا طبیعی)مربوط بودن
-
ترجمه های کمتر
- (در مورد توده ای از هر چیز) به هم چسبیدن
- (در مورد کردار یا کنش) متوافق بودن
- (ملکول ها) همچسب شدن
- با هم خواندن
- به هم ربط داشتن
- سازوار بودن
- همدوس بودن
- همساز بودن
- وابسته بودن
- وفادار بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cohere " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cohere" با ترجمه به فارسی
-
بطورمربوط
-
(فیزیک) هم نوسان (در مورد امواج) · به هم پیوسته · بی تناقض · دارای ارتباط منطقی · سازوار · سامانمند · فصیح · مرتب · منسجم · هم فاز · همدوس · همچسب
-
(در مورد نوسان امواج) هم نوسانی · (فیزیک) هم فازی · ارتباط · انسجام · توافق · سازواری · سازگاری · سامانمندی · همخوانی · همدوسی · همسازی · همچسبش · همچسبی · وابستگی · پیوستگی
-
ارتباط · وابستگی · چسبیدگی
-
(فیزیک) هم نوسان (در مورد امواج) · به هم پیوسته · بی تناقض · دارای ارتباط منطقی · سازوار · سامانمند · فصیح · مرتب · منسجم · هم فاز · همدوس · همچسب
-
بطورمربوط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن