ترجمه "coherent" به فارسی

منسجم, سازوار, سامانمند بهترین ترجمه های "coherent" به فارسی هستند.

coherent adjective دستور زبان

Orderly, logical and consistent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منسجم

    They make them coherent over sustained periods of time,

    آنها سیاستهای شان را در طی دورههای زمانی پایدار، منسجم کردند،

  • سازوار

  • سامانمند

  • ترجمه های کمتر

    • همدوس
    • همچسب
    • فصیح
    • مرتب
    • (فیزیک) هم نوسان (در مورد امواج)
    • به هم پیوسته
    • بی تناقض
    • دارای ارتباط منطقی
    • هم فاز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " coherent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "coherent" با ترجمه به فارسی

  • بطورمربوط
  • (از نظر منطقی یا طبیعی)مربوط بودن · (در مورد توده ای از هر چیز) به هم چسبیدن · (در مورد کردار یا کنش) متوافق بودن · (ملکول ها) همچسب شدن · با هم خواندن · به هم ربط داشتن · دوسیدن · سازآمدن · سازوار بودن · همدوس بودن · همساز بودن · وابسته بودن · وفادار بودن
  • (در مورد نوسان امواج) هم نوسانی · (فیزیک) هم فازی · ارتباط · انسجام · توافق · سازواری · سازگاری · سامانمندی · همخوانی · همدوسی · همسازی · همچسبش · همچسبی · وابستگی · پیوستگی
  • ارتباط · وابستگی · چسبیدگی
  • بطورمربوط
اضافه کردن

ترجمه های "coherent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه