ترجمه "coherence" به فارسی
انسجام, ارتباط, سازواری بهترین ترجمه های "coherence" به فارسی هستند.
coherence
noun
دستور زبان
Quality of cohering; of being coherent; internal consistency. [..]
-
انسجام
To give my story coherence I should describe the progress of their tragic union
برای آنکه به داستان خود انسجام بدهم باید پیشرفت اتحاد حزنانگیز آن دو را شرح بدهم،
-
ارتباط
nounOnly senseless things, lacking coherence, presented themselves one after another to Prince Andrew's mind.
شاهزاده آندره نیز تنها پدیدههای بی معنی را به دنبال هم در برابر خود مشاهده میکرد که با یکدیگر هیچ ارتباط منطقی نداشت.
-
سازواری
-
ترجمه های کمتر
- سامانمندی
- همخوانی
- همدوسی
- همسازی
- همچسبش
- همچسبی
- پیوستگی
- وابستگی
- سازگاری
- توافق
- (در مورد نوسان امواج) هم نوسانی
- (فیزیک) هم فازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coherence " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "coherence" با ترجمه به فارسی
-
بطورمربوط
-
(فیزیک) هم نوسان (در مورد امواج) · به هم پیوسته · بی تناقض · دارای ارتباط منطقی · سازوار · سامانمند · فصیح · مرتب · منسجم · هم فاز · همدوس · همچسب
-
(از نظر منطقی یا طبیعی)مربوط بودن · (در مورد توده ای از هر چیز) به هم چسبیدن · (در مورد کردار یا کنش) متوافق بودن · (ملکول ها) همچسب شدن · با هم خواندن · به هم ربط داشتن · دوسیدن · سازآمدن · سازوار بودن · همدوس بودن · همساز بودن · وابسته بودن · وفادار بودن
-
ارتباط · وابستگی · چسبیدگی
-
(فیزیک) هم نوسان (در مورد امواج) · به هم پیوسته · بی تناقض · دارای ارتباط منطقی · سازوار · سامانمند · فصیح · مرتب · منسجم · هم فاز · همدوس · همچسب
-
بطورمربوط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن