ترجمه "cohesive" به فارسی

منسجم, سازوار, سامانمند بهترین ترجمه های "cohesive" به فارسی هستند.

cohesive adjective noun دستور زبان

Having cohesion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منسجم

    Grandpa taught me about the quiet and cohesive ways of the woods,

    پدربزرگم راه و رسم خاموش، منسجم و درهم تنیده جنگل را به من یاد داد،

  • سازوار

  • سامانمند

  • ترجمه های کمتر

    • همساز
    • همچسب
    • پیوستگر
    • چسبناک
    • چسبنده
    • (سخن و استدلال و غیره) منطقی و مستدل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cohesive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cohesive" با ترجمه به فارسی

  • (فیزیک) نیرویی که ملکول های جسمی را منسجم نگاه می دارد · ارتباط · ارتباط منطقی · انسجام · جاذبه مولکولی · سازواری · سامانمندی · هم بستگی · همخوانی · همسازی · همچسبش · همچسبی · همچسبیدگی · وابستگی · پيوستگي · پیوستگی · پیوستگی (coherence هم می گویند) · چسبندگی
  • ارتباط · وابستگی · چسبندگی
  • گروههای کار منسجم
  • بافت خاک
  • انسجام · انسجام، همبستگی
  • (فیزیک) نیرویی که ملکول های جسمی را منسجم نگاه می دارد · ارتباط · ارتباط منطقی · انسجام · جاذبه مولکولی · سازواری · سامانمندی · هم بستگی · همخوانی · همسازی · همچسبش · همچسبی · همچسبیدگی · وابستگی · پيوستگي · پیوستگی · پیوستگی (coherence هم می گویند) · چسبندگی
اضافه کردن

ترجمه های "cohesive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه