ترجمه "compromiser" به فارسی
سازشکار, توافق کار بهترین ترجمه های "compromiser" به فارسی هستند.
compromiser
noun
دستور زبان
One who compromises; especially, one who compromises readily [..]
-
سازشکار
noun -
توافق کار
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " compromiser " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "compromiser" با ترجمه به فارسی
-
(با کدخدامنشی) با هم سازگار شدن · (در مورد مرام ومذهب خود) ضعف نشان دادن · (شرف و آبروی خود را) به خطر انداختن · به راه حل مرضی الطرفین رسیدن · بینابین · تراضی · تسویه کردن · توافق · توافق کردن · حد وسط · در معرض سوظن (یا بدنامی یا تردید و غیره) قرار دادن · سازش · سازش کردن · عدول کردن · قرار گذاشتن · قولنامه- قرارداد غیر رسمی · قید و شرط · لطمه زدن · مدارا · مدارا کردن · مصالحه · مصالحه کردن · میانگیری · میانگیری کردن · ناقص، ناکامل، عیب دار · کدخدامنشی · کنار آمدن
-
سازش · مصالحه
-
سازش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن