ترجمه "compulsive" به فارسی

اجباری, اضطراری, وسواسی بهترین ترجمه های "compulsive" به فارسی هستند.

compulsive adjective noun دستور زبان

One who exhibits compulsive behaviours. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجباری

    adjective

    Every pure and aristocratic quality in him revolted from such compulsion

    همهٔ خوی اشرافی و دوشیزهوار او بر ضد چنین اجباری سر به طغیان بر میداشت.

  • اضطراری

    depression, obsessive compulsive disorder,

    افسردگی، اختلال وسواس اضطراری،

  • وسواسی

    compulsive use

    استفاده وسواسی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " compulsive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "compulsive" با ترجمه به فارسی

  • (روان شناسی) وسواس فکری - عملی · هسبند کنش - اندیشی
  • (بسیار) گیرا · (روان شناسی) وسواس · اجبار · اضطرار · الزام · انگیزه ی نیرومند · بی اختیار · بی اختیاری · تهدید و اجبار · جالب · جبر · جبرناخود آگاه · زور · عقده روحی · عنف · فشار · مسحور کننده · واداری · واداشتگی · وسواس · وسواسی
  • وسواس
  • اختلال شخصیت وسواسی جبری
  • اختلال وسواسی جبری
  • (بسیار) گیرا · (روان شناسی) وسواس · اجبار · اضطرار · الزام · انگیزه ی نیرومند · بی اختیار · بی اختیاری · تهدید و اجبار · جالب · جبر · جبرناخود آگاه · زور · عقده روحی · عنف · فشار · مسحور کننده · واداری · واداشتگی · وسواس · وسواسی
اضافه کردن

ترجمه های "compulsive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه