ترجمه "confession" به فارسی

اعتراف, اقرار, اعترافنامه بهترین ترجمه های "confession" به فارسی هستند.

confession noun دستور زبان

The open admittance of having done something (especially of something bad). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتراف

    He confessed in court that he was in touch with racist groups.

    او در دادگاه اعتراف کرد که با گروه های نژادپرست در ارتباط بوده است.

  • اقرار

    noun

    I will confess that I was pursued by a desire to revenge myself on you and on her.

    اقرار میکنم که انگیزهی من گرفتن انتقام از شما و از او بود.

  • اعترافنامه

    Alan, she signed a full confession.

    " الن " ، اعترافنامه رو امضا کرده.

  • ترجمه های کمتر

    • اشهد
    • خستو
    • (در برخی کلیساها) ایمان نامه
    • (معمولا جمع) اعترافات
    • (کلیسا) اعتراف به گناهان (در مقابل کشیش به طور خصوصی و یا به طور دسته جمعی طی مراسم مذهبی
    • (کلیسا) مراسم اقامه ی دعا و اشهد گویی
    • اصول دین (عنوان کامل آن : confession of faith)
    • اعتراف (به ایمان خود)
    • اقرار نامه
    • به گردن گیری
    • خود زیست نامه (زندگینامه ی خودنوشته که در آن از امور شخصی و خصوصی و نهانی نیز پرده برداری شود)
    • شهادت مذهبی
    • مراسم قرائت اصول دین
    • مرقد شریف
    • مزار شهید مذهبی یا مبشر روحانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " confession " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Confession
+ اضافه کردن

"Confession" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Confession در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "confession"

عباراتی شبیه به "confession" با ترجمه به فارسی

  • خستو · معترف · مقر
  • (الهیات) به گناهان خود اعتراف کردن (معمولا طی مراسم کلیسایی) · (ایمان) آوردن · (به ایمان خود) شهادت دادن · (شعر قدیم) مظهر (چیزی) بودن · (کلیسای کاتولیک) به اعتراف گناهان کسی گوش دادن · آشکار کردن · اذعان کردن · اشهد گفتن · اعتراف کردن · اقرار کردن · به گردن گرفتن · خستو شدن · معترف بودن
  • (الهیات) به گناهان خود اعتراف کردن (معمولا طی مراسم کلیسایی) · (ایمان) آوردن · (به ایمان خود) شهادت دادن · (شعر قدیم) مظهر (چیزی) بودن · (کلیسای کاتولیک) به اعتراف گناهان کسی گوش دادن · آشکار کردن · اذعان کردن · اشهد گفتن · اعتراف کردن · اقرار کردن · به گردن گرفتن · خستو شدن · معترف بودن
اضافه کردن

ترجمه های "confession" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه