ترجمه "connect" به فارسی
پیوستن, مربوط ساختن, بستن بهترین ترجمه های "connect" به فارسی هستند.
connect
verb
دستور زبان
To make a travel connection; to switch from one means of transport to another as part of the same trip. [..]
-
پیوستن
verbThey do not lose sight of each other, but there is no longer a close connection.
یکدیگر را از نظر گم نمیکنند، اما دیگر به هم پیوستن در کار نیست.
-
مربوط ساختن
verb -
بستن
verb
-
ترجمه های کمتر
- (برق) به پریز یا برق وصل کردن یا زدن
- (ترن و اتوبوس و غیره) با هم تلاقی داشتن (به طوری که مسافران بتوانند از یکی به دیگری بروند)
- (تلفن) رابطه برقرار کردن
- (رادیو و کامپیوتر و غیره را) به شبکه وصل کردن
- (عامیانه - ورزش) زدن (توپ و غیره)
- (عامیانه) به هدف رسیدن
- ارتباط دادن
- امتیاز آوردن
- تداعی داشتن
- جفت کردن یا شدن
- رابطه (ی منطقی یا طبیعی) داشتن
- متصل کردن یا شدن
- مرتبط پنداشتن
- مرتبط کردن یا شدن
- موفق شدن
- نایل شدن
- همبند کردن یا شدن
- وابسته بودن
- وابسته دانستن
- وصل شدن
- وصل کردن یا شدن
- پیوند دادن
- کامیاب شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " connect " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Connect
The name of a menu from which the user can sign in, sign out, change sign-in information, and view and modify status settings.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Connect" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Connect در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "connect" با ترجمه به فارسی
-
قدرت ارتباط
-
اتصال · قابلیت اتصال
-
مدیر اتصال
-
فعالیتهای مرتبط
-
شرکت وابسته متصل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن