ترجمه "corporeal" به فارسی

جسمانی, مجسم, بدنی بهترین ترجمه های "corporeal" به فارسی هستند.

corporeal adjective دستور زبان

That which is material; tangible; physical. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جسمانی

    adjective

    She entered the mortal plane, so she's corporeal.

    ، اون به سطح فانی وارد شده به خاطر همین به حالت جسمانی دراومده

  • مجسم

    adjective

    said Letty, thinking of the Mayor and Corporation in their robes.

    لتی، که شهردار و اعضاء دولت را در ردای بلندشان مجسم میکرد پرسید

  • بدنی

    I don't approve of corporal punishment, especially for girls.

    من تنبیه بدنی را مخصوصاً برای دخترها تأیید نمیکنم.

  • ترجمه های کمتر

    • تنانی
    • سترسایی
    • پرماسیدنی
    • پیکری
    • جسمی
    • مادی
    • محسوس
    • تنی
    • جسمی (در مقابل روحی : spiritual)
    • دارای ماده
    • لمس پذیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " corporeal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "corporeal" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "corporeal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه