ترجمه "corroding" به فارسی
خوردگی, زنگ زدگی بهترین ترجمه های "corroding" به فارسی هستند.
corroding
noun
verb
دستور زبان
Present participle of corrode. [..]
-
خوردگی
noun -
زنگ زدگی
nounSo they can sit on the shelf for a century without corroding.
چون فلزش قرن ها بدون زنگ زدگی باقی میمونه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " corroding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "corroding" با ترجمه به فارسی
-
تباه کننده · خورنده · خوره · فاسد کننده · ماده اکاله
-
تحلیل رفتنی · خورده شدنی
-
(به خاطر زنگ زدگی یا اسید و غیره) از بین بردن یا رفتن · (فلزات و غیره را) خوردن · (فلزات) پوساندن · (مجازی - حسادت و دشمنی و غیره) از درون خوردن · به هم زدن · تباه کردن · تحلیل بردن · خراب کردن · خوردن · زنگ زدن · پوسیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن