ترجمه "corrodent" به فارسی

خورنده, خوره, تباه کننده بهترین ترجمه های "corrodent" به فارسی هستند.

corrodent adjective noun دستور زبان

corrosive [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خورنده

  • خوره

    noun

    It doesn't corrode the pipes inside like water-based systems, but...

    مثل سیستم ها آبی لوله رو از درون نمی خوره ، اما...

  • تباه کننده

  • ترجمه های کمتر

    • فاسد کننده
    • ماده اکاله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " corrodent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "corrodent" با ترجمه به فارسی

  • خوردگی · زنگ زدگی
  • تحلیل رفتنی · خورده شدنی
  • (به خاطر زنگ زدگی یا اسید و غیره) از بین بردن یا رفتن · (فلزات و غیره را) خوردن · (فلزات) پوساندن · (مجازی - حسادت و دشمنی و غیره) از درون خوردن · به هم زدن · تباه کردن · تحلیل بردن · خراب کردن · خوردن · زنگ زدن · پوسیدن
  • خوردگی · زنگ زدگی
  • خوردگی · زنگ زدگی
اضافه کردن

ترجمه های "corrodent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه