ترجمه "counterbalance" به فارسی

جبران کردن, تعادل, برابری بهترین ترجمه های "counterbalance" به فارسی هستند.

counterbalance verb noun دستور زبان

(literally) A weight that is put in opposition to an equal weight so it keeps that in balance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جبران کردن

    verb
  • تعادل

    noun

    It can also act as a counterbalance.

    اما این دم می تواند برای بر هم زدن تعادل هم استفاده شود.

  • برابری

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • موازنه
    • پارسنگ
    • توازن
    • سنجایی
    • ناکاراساز
    • همسنگی
    • پادسنگش
    • (نیرو یا وزن یا اثر) برابر ساز
    • برابر سازی
    • برابر سازی کردن
    • برابری کردن
    • برابری کردن با
    • ترازمند کردن
    • تعادل برقرار کردن
    • خنثی ساز
    • متعادل کننده
    • موازنه کردن
    • نیروی مقاوم
    • همسنگ کردن
    • وزنه تعادل
    • وزنه ی تعادل
    • پارسنگ کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " counterbalance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "counterbalance"

اضافه کردن

ترجمه های "counterbalance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه