ترجمه "crisis" به فارسی

بحران, بحرانی, سختی بهترین ترجمه های "crisis" به فارسی هستند.

crisis noun دستور زبان

A crucial or decisive point or situation; a turning point. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بحران

    noun

    unstable situation in political, social, economic or military affairs [..]

    He's trying to find and solve water issues, the crisis around the world.

    او در تلاش برای حل مسئله آب ، این بحران سراسری جهان بود.

  • بحرانی

    There every little dissatisfaction that had occurred before came to a crisis.

    آنجا هر دلخوری جزئی که از قبل داشتیم به نقطهی بحرانی رسید.

  • سختی

  • ترجمه های کمتر

    • شور
    • بزنگاه
    • شورین
    • کریز
    • شوریدگی
    • شوریده
    • سرگشتگی
    • اوج بیماری
    • بحبوحه ی مرض
    • شور بیماری
    • نقطه ی عطف
    • نقطه ی عطف مرض
    • پریشان حالی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crisis " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Crisis

Crisis (1946 film)

+ اضافه کردن

"Crisis" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Crisis در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "crisis" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "crisis" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه