ترجمه "crisp" به فارسی

مجعد, ترد, خشک بهترین ترجمه های "crisp" به فارسی هستند.

crisp adjective verb noun دستور زبان

(intransitive) To become crisp. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجعد

    adjective
  • ترد

    adjective

    The thick knitted stock ing made a sharp imprint in the crisp snow.

    اثر جوراب پشمیاش به وضوح روی برف ترد جاده نقشمیبست.

  • خشک

    adjective

    the air was so crisp it hurt the lungs.

    هوا آن قدر خشک بود که به ریهها صدمه میزد.

  • ترجمه های کمتر

    • برشته
    • سوخاری
    • تازه
    • موجدار
    • شاداب
    • قاق
    • نیروبخش
    • پرطراوت
    • موجز
    • پرحرارت
    • چموش
    • جانانه
    • پرشور
    • مختصر
    • (انگلیس) چیپس سیب زمینی سرخ کرده 0
    • (مو) وز کرده
    • برشته کردن یا شدن
    • تر و تازه
    • تر و تازه کردن یا شدن
    • ترد کردن یا شدن
    • خوردنی ترد: شیرینی خشک
    • زبر و دارای فرهای ریز
    • سرخ شدن
    • طرب انگیز
    • هر خوراکی که رویه یا پوسته ی ترد داشته باشد
    • چین و چروکدار
    • کم حرف
    • کوتاه ومختصر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crisp " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Crisp
+ اضافه کردن

"Crisp" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Crisp در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "crisp"

عباراتی شبیه به "crisp" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "crisp" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه