ترجمه "crisscross" به فارسی

متقاطع, ضربدری, چلیپایی بهترین ترجمه های "crisscross" به فارسی هستند.

crisscross adjective verb noun adverb دستور زبان

To move back and forth (over something.) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متقاطع

    adjective

    They crisscross the entire town.

    بطور متقاطع شهر رو در برگفتن.

  • ضربدری

    and the sleeping quarters like henhouses where the crew hung their hammocks crisscrossed at different heights.

    در همین طبقه در فضایی مرغدانیشکل کارمندان و کارگران ننوهای خود را در ارتفاعات مختلف، ضربدری آویزان میکردند.

  • چلیپایی

  • ترجمه های کمتر

    • برخورد
    • مورب
    • همبر
    • سوتفاهم
    • سردرگمی
    • کج
    • (پارچه و غیره) طرح چلیپایی
    • امضای اشخاص بی سواد (که به جای نوشتن ضربدر می گذارد)
    • با ضربدر مشخص کردن
    • به طور ضربدر
    • به طور متقاطع (همبر) حرکت کردن
    • دارای نقش چلیپایی کردن
    • همبر کردن
    • چلیپایی کردن
    • یک وری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crisscross " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crisscross" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "crisscross" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه