ترجمه "crispy" به فارسی

ترد, برشته, سوخاری بهترین ترجمه های "crispy" به فارسی هستند.

crispy adjective noun دستور زبان

having a crisp texture; brittle yet tender [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترد

    adjective

    right about now the turkey shouldbe crispy on the outside

    ...تا الان ديگه احتمالا بوقلمون روش ترد شده

  • برشته

    It's so crispy, so crunchy.

    خيلى برشته است ، خيلى ترده

  • سوخاری

    adjective noun

    Crispy bacon, sausage, over-medium breakfast.

    بیکن سوخاری ، سوسیس صبحانه ی معمولی.

  • ترجمه های کمتر

    • خشک
    • پرطراوت
    • تر و تازه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crispy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crispy" با ترجمه به فارسی

  • تردی · موج · پیچ · چین
اضافه کردن

ترجمه های "crispy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه