ترجمه "crisscrossed" به فارسی
متقاطع, مورب بهترین ترجمه های "crisscrossed" به فارسی هستند.
crisscrossed
adjective
verb
دستور زبان
Marked by lines crossing in two or more directions. [..]
-
متقاطع
adjectiveFour infrared lights transversed the alcove, from the floor to the ceiling, crisscrossing one another.
چهار اشعه مادون قرمز به صورت متقاطع از کف اتاق تا سقف را صد کرده بود
-
مورب
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crisscrossed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "crisscrossed" با ترجمه به فارسی
-
(پارچه و غیره) طرح چلیپایی · امضای اشخاص بی سواد (که به جای نوشتن ضربدر می گذارد) · با ضربدر مشخص کردن · برخورد · به طور ضربدر · به طور متقاطع (همبر) حرکت کردن · دارای نقش چلیپایی کردن · سردرگمی · سوتفاهم · ضربدری · متقاطع · مورب · همبر · همبر کردن · چلیپایی · چلیپایی کردن · کج · یک وری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن