ترجمه "crystalline" به فارسی
شفاف, بلورین, متبلور بهترین ترجمه های "crystalline" به فارسی هستند.
crystalline
adjective
noun
دستور زبان
of, relating to, or composed of crystals [..]
-
شفاف
adjective -
بلورین
adjectiveSort of crystalline. So DNA had a structure,
یک حالت بلورین. پس ملکول DNA علی رغم این که شاید
-
متبلور
adjectiveafter death, it soon begins to concrete; sending forth beautiful crystalline shoots
همین که پس از مرگ وال هوا بخورد به سرعت میبندد و شاخههای متبلور قشنگ در آن میدود،
-
ترجمه های کمتر
- بلوردار
- بلورسان
- بلورشباکی
- بلورینگی
- زلال
- فرانما
- ناپیدا
- روشن
- (فیزیک) دارای ساختمان بلوری
- بلور مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crystalline " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "crystalline" با ترجمه به فارسی
-
(کالبدشناسی) عدسی چشم (lens هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن