ترجمه "defective" به فارسی

ناقص, معیوب, ناتمام بهترین ترجمه های "defective" به فارسی هستند.

defective adjective noun دستور زبان

Having one or more defects. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناقص

    adjective

    One strong proof of my wretchedly defective nature is

    یک دلیل محکم بر سرشت بسیار ناقص و پست من این است

  • معیوب

    adjective

    Every junior officer looked on the General Staff as mental defectives.

    افسران جوان از افراد ستاد ارتش، به عنوان مغزهای معیوب یاد میکردند.

  • ناتمام

  • ترجمه های کمتر

    • کم
    • ادم ناقص
    • فعل ناقص
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " defective " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Defective
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • معیوب

    Every junior officer looked on the General Staff as mental defectives.

    افسران جوان از افراد ستاد ارتش، به عنوان مغزهای معیوب یاد میکردند.

  • ناتمام، ناقص

عباراتی شبیه به "defective" با ترجمه به فارسی

  • (فیزیک : فرق میان جرم اتم و جرم نوترون ها و پروتون های آن) ناسانی جرم
  • بطورناقص
  • عیوب کریستالی
  • عیب · عیوب
  • (به دلایل سیاسی از کشور خود) فرار کردن · (حزب یا دسته ای را برای پیوستن به حزب مخالف) ترک کردن · اسیب · اشكال · ايراد · ترک کردن · جلای وطن کردن · ضعف · عیب · عیب – نقص · قصور · كاستی · نقص · نقصان · نکته ضعف · پشت کردن · پناهنده سیاسی شدن · کاستی · کمبود
  • تعمیر عیب
  • عیوب نقطهای
  • نقص
اضافه کردن

ترجمه های "defective" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه