ترجمه "determinant" به فارسی

دترمینان, جازم, جداگر بهترین ترجمه های "determinant" به فارسی هستند.

determinant adjective noun دستور زبان

A determining factor; an element that determines the nature of something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دترمینان

    for a n-sized square matrix A in a field K, omitting the sign, it is the sum of all possible products of n elements located in both different rows and columns

  • جازم

    adjective
  • جداگر

  • ترجمه های کمتر

    • شناسگر
    • گماردگر
    • مبین
    • شاخص، عامل،
    • نمایانگر
    • (ریاضی) سامانده
    • (عامل) تعیین کننده
    • مشخص کننده
    • معلوم کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " determinant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Determinant
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعیین کننده

    And it was that bias that was determining their outcome.

    پیش داوریها بود که در محصول آنان نقش تعیین کننده داشت.

عباراتی شبیه به "determinant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "determinant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه