ترجمه "determinate" به فارسی

قطعی, معین, بندار بهترین ترجمه های "determinate" به فارسی هستند.

determinate adjective verb noun دستور زبان

Limited, defined, resolved, decided. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطعی

    adjective

    The strangest, Strickland's determination to become a painter

    از همه این وقایع عجیبتر تصمیم قطعی استری کلند است به اینکه نقاش شود،

  • معین

    adjective

    Our instincts are simply our genes determining how our bodies will behave in given sets of circumstances.

    غرایز ما به طور ساده همان ژنهایی هستند که طرز رفتارمان را در شـرایط خاص معین میکنند.

  • بندار

  • ترجمه های کمتر

    • جازم
    • پایست
    • صریح
    • نهایی
    • معلوم
    • (ثابت و دارای محدوده های دقیق و تعیین شده) معین
    • (گیاه شناسی) گرزن
    • تعیین شده
    • دارای گل های با آرایش گرزن
    • مورد توافق
    • گل آذین خوشه ای
    • گمارده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " determinate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "determinate" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "determinate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه