ترجمه "determination" به فارسی
قصد, تصمیم, عزم بهترین ترجمه های "determination" به فارسی هستند.
determination
noun
دستور زبان
The act of determining, or the state of being determined. [..]
-
قصد
nounI determined therefore to direct my course this way, in order to my return to Europe.
از ای نرو قصد کردم که از آن راه سفر کنم تا بتوانم از آنجا به اروپا بازگردم.
-
تصمیم
nounI haven't determined yet just which kind I am going to be.
البته هنوز تصمیم نگرفتهام که جزو کدام دسته باشم.
-
عزم
Sometimes, the greatest advantage you can have is your determination to succeed.
گاه بیشترین امتیازی که میتوانید داشته باشید عزم جزم بـرای مـوفق شـدن است.
-
ترجمه های کمتر
- اراده
- ذوق
- منظور
- پیشنهاد
- گماردش
- تعین
- گمارد
- مقصود
- (حقوق) رفع مالکیت
- اراده ی محکم
- تحدید مالکیت
- سلب مالکیت
- عزم راسخ
- معین سازی
- پیش گذاشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " determination " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "determination" با ترجمه به فارسی
-
ضرییب تعیین
-
پیشرو اسم (مانند the و this و my)
-
اجباری · بااراده · سمج · قاطع · قاطعانه · قد · مصر · مصرانه · مصمم · مصممانه · معین
-
رجوع شود به determiner
-
تعیین پذیر · خاتمه پذیر · قابل تصمیم گیری و اتخاذ روش · قابل تعیین · معلوم کردنی · نمایان پذیر · پایان دادنی · پایان پذیر · گماردپذیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن