ترجمه "determinative" به فارسی
معین, جازم, گماردگر بهترین ترجمه های "determinative" به فارسی هستند.
determinative
adjective
noun
دستور زبان
(linguistics) An ideogram used to mark semantic categories of words in logographic scripts. [..]
-
معین
Our instincts are simply our genes determining how our bodies will behave in given sets of circumstances.
غرایز ما به طور ساده همان ژنهایی هستند که طرز رفتارمان را در شـرایط خاص معین میکنند.
-
جازم
adjective -
گماردگر
-
ترجمه های کمتر
- تعیین کننده
- عامل یا اسبابی که تعیین می کند
- مشخص کننده
- معین ساز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " determinative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "determinative" با ترجمه به فارسی
-
ضرییب تعیین
-
سمج · مصممانه
-
رجوع شود به determiner
-
تعیین پذیر · خاتمه پذیر · قابل تصمیم گیری و اتخاذ روش · قابل تعیین · معلوم کردنی · نمایان پذیر · پایان دادنی · پایان پذیر · گماردپذیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن