ترجمه "dictate" به فارسی
حکم, فرمان, دستور بهترین ترجمه های "dictate" به فارسی هستند.
dictate
verb
noun
دستور زبان
An order or command. [..]
-
حکم
nounbut good taste dictates that I shall not make use of them.
اما ذوق سلیم حکم میکند که از این برتریها استفاده نکنم.
-
فرمان
nounA woman dictates before marriage in order that she may have an appetite for submission afterwards.
زن پیش از ازدواج فرمان میدهد تا بعدها میل فرمان برداری داشته باشد
-
دستور
nounI didn't realize you were dictating the terms now.
متوجه نشده بودم که الان تو دستور میدی.
-
ترجمه های کمتر
- اصل
- قاعده
- (وجدان و عقل) ندا
- امر و نهی کردن
- املا کردن
- به زور قبولاندن
- تجویز کردن
- تحمیل کردن
- تحکم کردن
- حکم کردن
- دیکته کردن
- زورگویی کردن
- فرمان دادن
- قلدری کردن
- مجبور به پذیرفتن کردن
- نسخه نوشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dictate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dictate" با ترجمه به فارسی
-
(روم باستان) قاضی تام الاختیار · املا کننده · حاکم مطلق · حکمران مستبد · خودرای · خودکامه · دیکتاتور · دیکته کننده · زورگو · سلطان · شخص توانا · فرمانروای مطلق · فرمانروای مقتدر · قلدر · پادشاه
-
دیکتاتور بزرگ
-
امر و نهی · املا · تلقین · حکم · دستور · دیکته · دیکته کردن · زورگویی · فرمان · فرمایش · مطلب املا
-
(روم باستان) قاضی تام الاختیار · املا کننده · حاکم مطلق · حکمران مستبد · خودرای · خودکامه · دیکتاتور · دیکته کننده · زورگو · سلطان · شخص توانا · فرمانروای مطلق · فرمانروای مقتدر · قلدر · پادشاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن