ترجمه "dictation" به فارسی

دیکته, املا, دستور بهترین ترجمه های "dictation" به فارسی هستند.

dictation noun دستور زبان

(uncountable) dictating, the process of speaking for someone else to write down the words [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیکته

    noun

    the act of ordering or commanding [..]

    And how it folds dictates its structure and its functionality.

    و چطور این عمل و ساختاررو دیکته میکند.

  • املا

    noun

    He kept Miss McGoun after he had finished dictating.

    پس از آنکه املا کردن نامهها را تمام کرد، میس مک گاون را نگه داشت.

  • دستور

    noun

    I didn't realize you were dictating the terms now.

    متوجه نشده بودم که الان تو دستور میدی.

  • ترجمه های کمتر

    • زورگویی
    • فرمایش
    • تلقین
    • فرمان
    • حکم
    • امر و نهی
    • دیکته کردن
    • مطلب املا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dictation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dictation" با ترجمه به فارسی

  • (وجدان و عقل) ندا · اصل · امر و نهی کردن · املا کردن · به زور قبولاندن · تجویز کردن · تحمیل کردن · تحکم کردن · حکم · حکم کردن · دستور · دیکته کردن · زورگویی کردن · فرمان · فرمان دادن · قاعده · قلدری کردن · مجبور به پذیرفتن کردن · نسخه نوشتن
  • (روم باستان) قاضی تام الاختیار · املا کننده · حاکم مطلق · حکمران مستبد · خودرای · خودکامه · دیکتاتور · دیکته کننده · زورگو · سلطان · شخص توانا · فرمانروای مطلق · فرمانروای مقتدر · قلدر · پادشاه
  • دیکتاتور بزرگ
  • (روم باستان) قاضی تام الاختیار · املا کننده · حاکم مطلق · حکمران مستبد · خودرای · خودکامه · دیکتاتور · دیکته کننده · زورگو · سلطان · شخص توانا · فرمانروای مطلق · فرمانروای مقتدر · قلدر · پادشاه
اضافه کردن

ترجمه های "dictation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه