ترجمه "dictator" به فارسی

دیکتاتور, خودکامه, زورگو بهترین ترجمه های "dictator" به فارسی هستند.

dictator noun دستور زبان

Originally, a magistrate without colleague in republican ancient Rome, who held full executive authority for a term granted by the senate (legislature), typically to conduct a war [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیکتاتور

    noun

    totalitarian leader of a dictatorship [..]

    At last he secured some reaction from the dictator.

    او بالاخره دیکتاتور را وادار نمود که عکسالعملی نشان دهد.

  • خودکامه

    noun

    We won't accept their hand-picked dictator.

    . ما دست خودکامه ی اونارو تحمل نمی کنیم

  • زورگو

    conductors were invariably dictators

    رهبران ارکستر بطور تغییرناپذیری زورگو بودند—

  • ترجمه های کمتر

    • پادشاه
    • خودرای
    • قلدر
    • سلطان
    • (روم باستان) قاضی تام الاختیار
    • املا کننده
    • حاکم مطلق
    • حکمران مستبد
    • دیکته کننده
    • شخص توانا
    • فرمانروای مطلق
    • فرمانروای مقتدر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dictator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dictator" با ترجمه به فارسی

  • (وجدان و عقل) ندا · اصل · امر و نهی کردن · املا کردن · به زور قبولاندن · تجویز کردن · تحمیل کردن · تحکم کردن · حکم · حکم کردن · دستور · دیکته کردن · زورگویی کردن · فرمان · فرمان دادن · قاعده · قلدری کردن · مجبور به پذیرفتن کردن · نسخه نوشتن
  • دیکتاتور بزرگ
  • امر و نهی · املا · تلقین · حکم · دستور · دیکته · دیکته کردن · زورگویی · فرمان · فرمایش · مطلب املا
اضافه کردن

ترجمه های "dictator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه