ترجمه "dilapidated" به فارسی
خرابه, مخروبه, ویران بهترین ترجمه های "dilapidated" به فارسی هستند.
dilapidated
adjective
verb
دستور زبان
Past participle of dilapidate [..]
-
خرابه
adjectivehaving fallen into a state of disrepair
-
مخروبه
adjective -
ویران
adjectiveThe ground floor of Number 50 52, a sort of dilapidated penthouse
طبقه هم کف عمارت شماره 50 52 که یک نوع ساباط ویران بود
-
ترجمه های کمتر
- کلنگی
- قراضه
- فکسنی
- آوار
- متزلزل
- درب و داغون
- زهوار در رفته
- شکسته پکسته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dilapidated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dilapidated" با ترجمه به فارسی
-
(در اثر کم توجهی) مخروبه شدن یا کردن · خراب کردن · خرد شدن · درب و داغون شدن یا کردن · شکسته پکسته کردن یا شدن · فاسدشدن · ویران کردن
-
خرابی · مخروبگی · ویرانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن