ترجمه "embarrass" به فارسی
شرمنده کردن, (کار را) کند کردن, اشکال ایجاد کردن بهترین ترجمه های "embarrass" به فارسی هستند.
embarrass
verb
دستور زبان
(transitive) to humiliate; to disrupt somebody's composure or comfort with acting publicly or freely; to disconcert; to abash [..]
-
شرمنده کردن
verbProbably got tired of her embarrassing the old man.
احتمالا از اینکه دختره اینقدر پدرشون رو شرمنده کرده خسته شدن
-
(کار را) کند کردن
-
اشکال ایجاد کردن
-
ترجمه های کمتر
- بدهکار کردن
- به قرض انداختن
- تو رو دربایستی انداختن
- خجالت دادن
- خجلت زده کردن
- خیط کردن
- دشوار کردن
- دچار اشکال مالی کردن
- شرمسار شدن
- قرار گرفتن
- مسدود کردن
- ناراحت کردن
- وام دار کردن
- کم رو کردن
- کنف کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " embarrass " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "embarrass" با ترجمه به فارسی
-
خجالت زده
-
ازدیاد · اشفتگی · اضافه · تلاش · خجالت · دست پاچگی · شرم (احساس) · شرمندگی · مزاحمت · پریشانی · گرفتاری
-
خجالت زده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن