ترجمه "embarrassment" به فارسی

خجالت, شرمندگی, پریشانی بهترین ترجمه های "embarrassment" به فارسی هستند.

embarrassment noun دستور زبان

A state of discomfort arising from bashfulness or consciousness of having violated a social rule; humiliation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خجالت

    noun

    State of uneasiness, due to the difficulty or the impossibility to adopt an appropriate behaviour.

    After his embarrassment and his unreasoning joy he was consumed with wonder at her presence.

    پس از خجالت و سپس شادی نامعقولش اکنون از وجود دی زی گرفتار اعجاب شده بود.

  • شرمندگی

    Then the real Dervish surfaces and terror gives way to exhaustion and embarrassment.

    بعد قیافه درویش واقعی را پیدا میکند و وحشت جایش را به خستگی و شرمندگی میدهد.

  • پریشانی

    and without experiencing the least embarrassment looked Pierre straight in the face.

    بدون کمترین اضطراب و پریشانی به چشم او نگریست.

  • ترجمه های کمتر

    • مزاحمت
    • اشفتگی
    • ازدیاد
    • گرفتاری
    • اضافه
    • تلاش
    • دست پاچگی
    • شرم (احساس)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " embarrassment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "embarrassment" با ترجمه به فارسی

  • (کار را) کند کردن · اشکال ایجاد کردن · بدهکار کردن · به قرض انداختن · تو رو دربایستی انداختن · خجالت دادن · خجلت زده کردن · خیط کردن · دشوار کردن · دچار اشکال مالی کردن · شرمسار شدن · شرمنده کردن · قرار گرفتن · مسدود کردن · ناراحت کردن · وام دار کردن · کم رو کردن · کنف کردن
  • خجالت زده
  • خجالت زده
اضافه کردن

ترجمه های "embarrassment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه