ترجمه "embedded" به فارسی
جاسازيشده, جاسازی شده بهترین ترجمه های "embedded" به فارسی هستند.
embedded
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of embed. [..]
-
جاسازيشده
To join between them two different elements.
-
جاسازی شده
I can even see some of his maggoty offspring embedded in the bloodied pits.
حتی می تونم چند تا از اون فرزندان کرم مانندی که در گودالهای صورتش جاسازی شده ببینم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " embedded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "embedded" با ترجمه به فارسی
-
سامانه توکار
-
برازش گراف
-
جادادن · جایگزینی
-
سامانه توکار
-
شیء تعبیه شده
-
کلیپ صوتی تعبیه شده
-
ارتباط و جاسازی اشیا
-
کلیپ ویدیویی تعبیه شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن