ترجمه "embed" به فارسی

جادادن, جاگرفتن, (آجر و غیره) کار گذاشتن بهترین ترجمه های "embed" به فارسی هستند.

embed verb noun دستور زبان

To lay as in a bed; to lay in surrounding matter; to bed; as, to embed a thing in clay, mortar, or sand. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جادادن

    To insert information created in one program, such as a chart, an equation, an image, a video or a font, into another program or Web page.

  • جاگرفتن

  • (آجر و غیره) کار گذاشتن

  • ترجمه های کمتر

    • (جوانه یا گیاه ریشه دار را در زمین) کاشتن
    • (در ذهن) نقش بستن
    • به خاطر سپردن
    • تو کار گذاشتن
    • جاسازی کردن
    • جای دادن
    • در بر گرفتن
    • در خود جادادن
    • ریشه دواندن
    • غرس کردن
    • قرار دادن
    • نهال زدن
    • هم زمان کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " embed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Embed
+ اضافه کردن

"Embed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Embed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "embed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه