ترجمه "embassy" به فارسی

سفارت, سفارتخانه, فرستادگی بهترین ترجمه های "embassy" به فارسی هستند.

embassy noun دستور زبان

The function or duty of an ambassador. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفارت

    noun

    organization representing a foreign state

    About three weeks after this exploit, there arrived a solemn embassy from Blefuscu.

    نزدیک به سه هفته پس از این پیروزی نمایان رسماً هیأتی به سفارت از بلفاسکو آمدند.

  • سفارتخانه

    noun

    organization representing a foreign state

    One of the sheets was blank, except for a signature on the bottom and an embassy seal.

    یکی از کاغذها سفید بود و فقط در پائین آن امضاءشده و مهر سفارتخانه خورده بود.

  • فرستادگی

  • ترجمه های کمتر

    • فرستگی
    • ایلچی گری
    • سفارت خانه
    • سفارت کبری
    • سفیر و کارمندان سفارت
    • مقام سفارت
    • پیک گری
    • گروه اعزامی (به کشور دیگر)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " embassy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Embassy
+ اضافه کردن

"Embassy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Embassy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "embassy" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "embassy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه